هدیه...

می خواستم برایت هدیه ای بفرستم

 نسیم گفت: مرا بفرست. تا موهایش را نوازش کنم.

 باران گفت : مرا بفرست. تا صورتش را بشویم و اشکهایش را پاک کنم

 ناگهان قلبم گفت: مرا بفرست تا دوستش داشته باشم

                                                        و تو همه وجودم شدی

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد